|
گزيده اي از دست نوشته شهید دکتر مصطفی چمران
اينها را به نيت آن ننوشته ام كه كسي بخواند، و بر من رحمت آورد، بلكه
نوشته ام كه قلب آتشينم را تسكين دهم،و آتشفشان درونم را آرام كنم
هنگامي كه شدت درد و رنج طاقت فرسا ميشد،
و آتشي سوزان از درونم زبانه
ميكشيد و ديگر نميتوانستم آتشفشان وجود را كنترل كنم، آنگاه قلم به دست ميگرفتم
وشراره هاي شكنجه و درد را، ذرهذره از وجودم ميكندم و بر كاغذ سرازير ميكردم…و آرام آرام به سكون و آرامش ميرسيدم.
آنچه در دل داشتم. بر روي كاغذ مينوشتم و در مقابلم ميگذاشتم، و در اوج
تنهايي،خود با قلب خود راز و نياز ميكردم،آنچه را داشتم به كاغذ ميدادم و
انعكاس وجود خود را از صفحه مقابلم دريافت ميكردم، و از تنهايي به در ميآمدم…
اينها را ننوشته ام كه بر كسي منت بگذارم، بلكه كاغذ نوشته ها بر من منت
گذاشتهاند و درد و شكنجه درونم را تقبل كردهاند…
اينجا، قلب ميسوزد، اشك ميجوشد، وجود خاكستر
ميشود، و احساس سخن ميگويد.
اينجا، كسي چيزي نميخواهد، انتظاري ندارد، ادعايي نميكند… فرياد ضجهاي است كه از سينهاي پر درد به آسمان
طنين انداخته و سايهاي كمرنگ از آن فريادها بر اين صفحات نقش بسته است.
|